شعر «دلتنگی» کاری مشترک از فروغ و رویایی
رویایی: زیرا در آسمان،
شیرازه ی سفرنامه ام را
از آفتاب دوختم،
در کوچه های بی بازو،
در گاه های بی زن،
با آفتاب سوختم.
فروغ: تصویر این شکستگی اما سنگین است
تصویر این شکستگی، ای مهربان
ای مهربان ترین
تعادل روانی آیینه را به هم خواهد ریخت.
مرا به باغ کودکی ام مهمان کن!
رویایی: زیرا من از بلندی های مناجات
افتاده ام
- وقتی که صبح، فاصله ی دست و پلک بود-
صحرا پُر از سپیده دم می شد
با حرف های مشروطه
فروغ: با مکث های لحظه به لحظه
رویایی:با حرف های من،
که شکل های مشکوک را
پرچین و توطئه را
از روی صبح بر می چیند.
اینک تمامی آبی های آسمان
در دستمال مرطوبم جاری ست!
وز جاده های بدبخت،
فروغ: گنجشک ها غروب را به خانه ام آورده اند
گنجشک های بیکار،
گنجشک های روز تعطیلی....
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ ساعت 13 توسط سارا
|